على اصغر ظهيرى
86
كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)
بر تن و شمشير و سپرى به همراه داشت ، به حضور امام عليه السلام رسيد و عرض كرد : آمدهام بيعت كنم . حضرت فرمود : بيعت براى چه ؟ عرض كرد : بيعت براى فرمانبرى و اطاعت از تو و پيكارنمودن تا سر حد شهادت يا پيروزى . امام عليه السلام فرمود : نام تو چيست ؟ گفت : « اويس » هستم . حضرت فرمود : تو اويس قرنى هستى ؟ عرض كرد : آرى . حضرت فرمود : اللَّه اكبر ، حبيبم رسول خدا صلى الله عليه و آله به من خبر داد كه مردى از اهالى قَرَن ( يمن ) را كه از امّت اوست و به او « اويس قرنى » مىگويند ملاقات مىكنم . او از حزب خدا و از حزب رسول خدا است و به شهادت مىرسد و در روز قيامت به تعداد دو طائفه پر جمعيت ربيعه و مضر به شفاعتش نايل خواهند شد . « 1 » بنا به نقل ديگرى در اين ميان منافقان كه تاب و تحمّل ديدن مردى عاشق پيشه به نام « اويس قرن » را نداشتند ، براى ناراحتكردن او جلو آمدند و گفتند : حيف كه تو پيامبر را نديدى و توفيق زيارت حضرتش را نيافتى . اويس گفت : شما رسول خدا را زيارت كردهايد ؟ . گفتند : آرى ! اويس - شنيدهام در جنگ احد دندان مبارك رسول خدا صلى الله عليه و آله شكستند ، آيا اين خبر صحت دارد ؟ گفتند : آرى ! اويس - اگر راست است و دندان پيامبر شكسته است و شما با آن حضرت بودهايد ، آيا مىتوانيد بگوئيد كدام يك از دندانهاى رسول خدا شكست ؟ منافقان چهره در هم كشيدند و همه ساكت شده و از جواب اويس درمانده و سر به زير افكندند . اويس قرنى در اين حال با انگشت اشارهء خود دندان خود را كه افتاده بود نشان داد و گفت : دندانى كه از رسول خدا صلى الله عليه و آله افتاده است اين دندان پيشين حضرت بوده است . از او پرسيدند : تو از كجا مىدانى ؟ گفت : در همان لحظهاى كه دندان رسول
--> ( 1 ) - بهجت الامال فى شرح زبدة المقال ، ج 2 ، ص 367 ، و منتهى الامال و مجالس المؤمنين .